تصاوير منتخب

پوستر : شهید باکری

شهدا

شهید مهدی باکری

برای دیدن سایز اصلی بر روی تصویر کلیک نمایید.


بهمان گفت: «من تندتر مى رم. شما پشت سرم بیاین.»

تعجب کرده بودیم. سابقه نداشت بیشتر از صد کیلومتر سرعت بگیرد. غروب نشده، رسیدیم گیلان غرب.

جلوى مسجدى ایستاد. ما هم پشت سرش.نماز که خواندیم سریع آمدیم بیرون.

داشتیم تند تند پوتین هامان را مى بستیم که زود راه بیفتیم. 

گفت: «کجا با این عجله؟ مى خواستیم به نماز جماعت برسیم که رسیدیم.»

نظرات (۲۲)

  1. سلام..منتظر حضورتون هستم
    پروردگارا . . .
    مهارت مراقبت از آنچه را که به ما بخشیده ای
    در قلبمان بکار زیرا ما در از دست دادن استاد شده ایم .
    موفق وسربلند باشی
    • پاسخ:

      سلام
      چشم... انشاءالله سر میزنم
  2. سلام

    ببخشید تورو خدا شما زود بزود بروز میشید منم وقتم اجازه نمیده نظر ثبت کنم
    یعنی مشغله ها زیاد شده
    مطمئن باشید که سر میزنم حتی اگر نظری ثبت نکنم
    ولی بدونید شما و خط ممتد از بلاگ های خاص مورد علاقه بنده هستید ..
    یاعلی ع

    دعا بفرمائین فقط
    • پاسخ:

      سلام برادر جان 
      خیلی محبت داری ...
      بنده حقیر هم به شما سر میزنم اگه نظر ثبت نمیکنم شرمنده...

      یاعلی مدد
      التماس دعا
    • پاسخ:

      salam 
      mamnoon
      eltemase doa
    • پاسخ:

      سلام
      ممنون
      ناقابله :)
      التماس دعا
    • پاسخ:

      سلام برادر
      به روی چشم...
  3. چند روز پیش آقا مهدی به خواب دیدن که حاج احمد در فراقت اشک می ریزد..با خودم گفتم حال که پیش آقا مهدی هستی حاجی دیگر چرا اشک... دیدم اشک برای من جامانده بود...تا بفهمم... 
    آقا مهدی دعای من همچون تو این است خدایا مرا پاکیزه بپذیر..
    یازهراس
    • پاسخ:

      سلام ممنون
      داداش چه کنیم طاقت نمیاریم...
  4. سلام و درود؛
    دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
    http://www.ammarname.ir/node/8694
    ما را از بروزرسانی خود آگاه
    و با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
    موفق و پیروز باشید .
    http://ammarname.ir -- info@ammarname.ir
    یا علی

    • پاسخ:

      ممنون...
  5. سلام ممنون از حضورتون

    نیازی نیست که خودتون کامنت بذارید میتونید تو سایت فید برنر عضو شید و افرادی که تمایل دارند وقتی شما مطلب رو ارسال میکنید اتوماتیک ارسال میشه به ایمیلشون از طریق rss
    • پاسخ:

      سلام
      ممنون برادر...
  6. هر شبهه ای در مورد مسائل مختلف فرهنگی سیاسی و... دارین بخصوص ولایت فقیه و حتی شخص رهبری بپرسین. خجالت نداره!!
    در حدتوان جواب میدهم. موفق باشین[بدرود]
    • پاسخ:

      ممنون...
      چشم انشاءالله مشکلی بود ... 
      مزاحم میشیم.
    • پاسخ:

      گفتم دیگه ...


  7. مرد فقیرى بود که همسرش از شیر گاوشان کره درست می کرد و او آنرا به تنها بقالى روستا مى فروخت.

    آن زن روستایی کره ها را به صورت قالب های گرد یک کیلویى در می آورد و همسرش در ازای فروش آنها، مایحتاج خانه را از همان بقالی مى خرید.

    روزى مرد بقال به وزن کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن کرد، دید که اندازه همه کره ها ۹۰۰ گرم است.


    او از مرد فقیر عصبانى شد و روز بعد به مرد فقیر گفت: «دیگر از تو کره نمى خرم، تو کره ها را به عنوان یک کیلویی به من مى فروختى در حالى که وزن آن ۹۰۰ گرم است.»


    مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت و گفت: «راستش ما ترازویی نداریم که کره ها را وزن کنیم. ولی یک کیلو شکر قبلا از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به عنوان وزنه قرار دادیم.»

    یقین داشته باش که به مقیاس خودت برای تو اندازه مى گیریم.


    • پاسخ:

      سلام
      خداروشکر
      یازهرا
    • پاسخ:

      سلام
      ممنون...
      همچنین
    • پاسخ:

      سلام

      ممنون...
    • پاسخ:

      خیلی ممنون...
      یاعلی مدد
    • پاسخ:

      الهی امین
    • پاسخ:

      سلام
      ممنون...
      اگر ایده ای به ذهن رسید حتما ...
    • پاسخ:

      سلام مهدی جان
      چی بگم؟ 
      فقط انشاءالله ادامه دهنده راهشون باشیم... همین

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">