تصاوير منتخب

    • شهید بهشتی

      شهید بهشتی


      " برای دیدن اندازه اصلی، بر روی تصویر کلیک نمایید. "

    • شهید احمد علی نیّری

      شهید نیری


      " برای دیدن اندازه اصلی، بر روی تصویر کلیک نمایید. "

      ............................................

      کتاب " عارفانه؛ زندگینامه و خاطرات عارف شهید احمد علی نیّری "


      شهید احمد علی نیری در تاریخ 27/11/64 در طی عملیات والفجر 8به آرزوی دیرینه اش رسید و به لقاء الله پیوست. یکی از دوستانش که شاهد لحظات قبل از شهادت ایشان بود چنین نقل می کند: در لحظه شهادت ترکشی به پهلوش اصابت کرد . وقتی به زمین افتاد از ما خواست که او را بلند کنیم وقتی روی پاهایش ایستاد رو به سمت کربلا دستش را به سینه نهاد و آخرین کلام را بر زبان جاری کرد "السلام علیک یا ابا عبدالله ".

      عارف شهید احمد علی نیری موقع خاکسپاری با اینکه 6 روز از شهادتش می گذشت ولی دستش هنوز به نشانه ادب بر سینه اش قرار داشت...

      او یکی ازشاگردان خاص ایت الله حق شناس بود.آن هنگام که این استاد برجسته اخلاق ،برای تشییع پیکر احمد علی به مسجد امین الدوله آمده بودند کرامات وخاطرات عجیبی از این بنده مخلص خدا بیان کرده ودرباره ایشان اظهار داشتند:

       ”آه آه ،آقا،در این تهران بگردید ببینید کسی مانند این احمد آقا پیدا می شود یا نه؟!”

      او یکی ازشاگردان خاص آیت الله حق شناس بود ایشان در مجلسی که بعد از شهادت احمد علی داشتند بین دو نماز ، سخنرانیشان را به این شهید بزرگوار اختصاص داده و با آهی از حسرت که در فراق احمد بود بیان داشتند:
      "این شهید را دیشب در عالم رویا دیدم. از احمد پرسیدم چه خبر؟ به من فرمود: تمام مطالبی که (از برزخ و...) می گویند حق است. از شب اول قبر و سوال و... اما من را بی حساب و کتاب بردند. رفقا ، آیت الله بروجردی حساب و کتاب داشتند. اما من نمی دانم این جوان چه کرده بود. چه کرد که به اینجا رسید".

      سپس در همان شب ایشان به همراه چند نفر از دوستان به سمت منزل احمد آقا که در ضلع شمالی مسجد امین الدوله در چهار راه مولوی بود رهسپار شدند. در منزل این شهید بزرگوار رو به برادرشان اظهار داشتند:
      "من یک نیمه شب زودتر از ساعت نماز راهی مسجد شدم. به جز بنده و خادم مسجد ، این شهید بزرگوار هم کلید مسجد را داشت. به محض اینکه در را باز کردم دیدم شخصی در مسجد مشغول نماز است. دیدم که یک جوانی در حال سجده است. اما نه روی زمین ! بلکه بین زمین و آسمان مشغول تسبیح حضرت حق است. جلوتر که رفتم دیدم احمد آقا است. بعد که نمازش تمام شد پیش من آمد و گفت تا زنده ام به کسی حرفی نزنید.


      مزار این شهید بزرگوار در ردیف بالای قبر شهید چمران در قطعه 24 بهشت زهرا  (س) می باشد.

    • اقتصاد مقاومتی

      اقتصاد مقاومتی


      " برای دیدن اندازه اصلی، بر روی تصویر کلیک نمایید. "

    • حـــرم اربـاب

      عید است، تمام شهر شادند ولی
      نوکر، نگران حـــرم اربـاب است ...

    • السلام علیک یا حجة الله فی أرضه


      " برای دیدن اندازه اصلی، بر روی تصویر کلیک نمایید. "

      ...........................................

      حضرت حجت (عج) :

      فإنّا یُحیطُ عِلمُنا بِأنبائِکُم وَ لا یَغرُبُ عَنَا شَیءُ مِن أخبارکُم

      علم ما به شما احاطه دارد و چیزی از اخبار شما بر ما پوشیده نیست.

      تهذیب الاحکام (تحقیق خراسان) مقدمه ج1، ص 38 - بحار الانوار(ط-بیروت) ج53 ، ص175

    • اشک یار

      اشک یار


      " برای دیدن اندازه اصلی، بر روی تصویر کلیک نمایید. "

      ...........................................

      من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
      از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم

      همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس
      من از خوابیدن منجی درون غار می ترسم  !

      رها کن صحبت یعقوب و کوری و غم فرزند
      من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم

      همه گویند این جمعه بیا اما درنگی کن
      از اینکه باز عاشورا شود تکرار می ترسم  !

      سحر شد آمده خورشید اما آسمان ابریست
      من از بی مهری این ابر های تار می ترسم!

      تمام عمر خود را نوکر این خاندان خواندم
      از آن روزی که این منصب کند انکار می ترسم!

      طببیم داده پیغامم بیا دارویت آماده است
      از آن شرمی که دارم از رخ عطار می ترسم

      شنیدم روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد
      من از بیماری آن دیده خونبار می ترسم!

      به وقت ترس و تنهایی، تو هستی تکیه گاه من
      مرا تنها میان قبر خود نگذار می ترسم!

      دلت بشکسته از من لکن ای دلدار رحمی کن
      من از نفرین و از عاق پدر بسیار می ترسم!

      هزاران بار رفتم از درت، شرمنده برگشتم
      ز هجرانت نترسیدم ولی این بار می ترسم!

      دمی وصلم،دمی فصلم،دمی قبضم،دمی بستم
      من از بیچارگی آخر این کار می ترسم!

      جهان را قطره اشکی می کند ویران
      من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم